تبلیغات
یادداشتهای یک کتابدار جوان! - کتاب شوخی در کتابخانه مستوره کردستانی نقد شد

کتاب شوخی در کتابخانه مستوره کردستانی نقد شد

تاریخ:شنبه 12 اسفند 1396-11:32 ب.ظ

در آخرین روزهای بهمن ماه، نشست نقد و بررسی کتاب شوخی اثر میلان کوندرا نویسنده اهل چک با حضور پررنگ بانوان در آمفی تئاتر کتابخانه مستوره کردستانی بوکان برگزار شد. در این جلسه که بانوانی از شهرهای اطراف نیز حضور به هم رساندند ابتدا خلاصه ای از وقایع داستان و گزارشی از زندگانی نویسنده و آثار ایشان توسط خانم کژال صالحی از دبیران شهرستان بوکان قرائت شد.

خانم لیلا نورانی از دیگر منتقدان ، شناخت میلان کوندرا را نیازمند صبر و حوصله دانست و تاکید کرد: گاهی شخصیت ها بسیار معمولی به نظر می رسند و گاهی درک ناپذیرند. بعد روانشناختی شخصیتها نسبت به بار هستی آسانتر است و حول محور شخصیت لودویک که میان عشق و نفرت درمانده است می گردد. شوخی روایت نابودی افراد جامعه است در یک حکومت توتالیته. لودویک قصد دارد در یک قمار کثیف از دوست دوران دانشجویی خود انتقام بگیرد اما در پایان حتی حق نفرت داشتن هم از او سلب می شود و ما مثل رمان آخرین انار دنیا که راوی داستان بر کشتی سوار است و به مقصد نامعلومی سفر می کند ، آینده مبهمی برای لودویک ترسیم می کنیم. لودویک سعی می کند به خویشتن خویش بازگردد اما نمی تواند. نویسنده با ترسیم مظلومیت لوسی سرنوشت لودویک و لوسی را ویران شده می خواند.

رمان شوخی سیر تاریخی انقلاب کمونیستی در کشورهای اروپای شرقی بویژه چک را نشان می دهد. خانم نورانی ادبیات عامیانه، موسیقی و عقاید محلی را درونمایه حیات مردمان چک می داند. موسیقی فولکلور عاملی برای نزدیکی نسلهاست. کوندرا در نهایت می گوید همه اقشار جامعه ناچارند روزی متحد شوند و آنچه آنها را به این مهم وامیدارد این است که به اصل خویش برگردند..

در ادامه خانم حیات قادردوست به بایدها و نبایدهای انقلاب مارکسیستی اشاره کردو ریشه های تاریخی و گسترش این ایدئولوژی به کشورهای جهان را بازگو کردند و افزودند: این اثر انقلاب مارکسیستی در کشور چک را به تصویر می کشد و از زمانی سخن می گوید که نظریات مارکس تمام اروپا را تحت تاثیر قرار داده بود. این انقلاب نیز استثمار طبقات جامعه را تحت عنوان جدید انجام داد. تروستکی که لودویک بر او درود می فرستد از بنیانگذاران ارتش سرخ روسیه بود که در قدرت گرفتن لنین بسیار اثر داشت. دین افیون توده هاست جمله معروف مارکس است که لودویک به شوخی برای مارکتا می نویسد: خوش بینی افیون توده هاست. در حقیقت نظامی که نویدبخش آزادی بود، آزادی را در جامعه خفه کرده بود. کوندرا چهره مخوف نظام مارکسیستی را نشان می دهد؛ جایی که نامه های خصوصی افراد حزب هم خوانده می شود.

ایشان توجه میلان کوندرا به آداب و رسوم، توصیف دقیق مکانها و اشخاص را از نقاط قوت کتاب ارزیابی کردند و افزودند:در این کتاب با احساسات واقعی و زیبای جوانانی روبه رو می شویم که در لابه لای چهره نازیبای کمونیست از بین می رود. همچنین شاهد آرمانهایی هستیم که در نسل بعدی تنها نمادی از آن باقی مانده است. از نکات جالب توجه کتاب، آیین سوار شاهان نام دارد که به تفصیل در فصل مربوط به یاروسلاو به آن می پردازد. در حقیقت این کتاب تاثیر روحی و روانی عمیقی بر خواننده می گذارد به ط جورج اورول شباهت دارد. وریکه بعد از مدتها عواطف برانگیخته این اثر همراه خواننده خواهد بود.

سومین منتقد خانم کاظمی به تناقض در نگاه مردان به زن اشاره کردند و تصریح کردند: هلنا و لوسی دو تن از زنانی هستند که مردان داستان هم نیاز به آنان نیایز دارند و هم به انحای مختلف او را می آزارند. ما گاهی با زنی چون هلنا روبه رو هستیم که در سکوت سقوط می کنند و گاهی چون لوسی پناهگاه امنی برای مردانی چون لودویک می شوند. حیرت آورترین صحنه های کتاب بینش و اندیشه متفاوت لودویک و هلنا در نخستین دیدارشان است. لودویک او را چون کسانی می بیند که او را نابود کرده اند اما هلنا به این مرد اخراج شده از حزب همسرش دل می سپارد. لودویک به آسانی علایق هلنا را زیر پا می گذارد و خودخواهی خاصی نسبت به هلنا دارد. در حقیقت هلنا هم قربانی بی بدیل لودویک است. لوسی زنی است ویران شده، گریزان از عشق و فردی است که مردان را پلید می داند. او مرد را جانوری در پوست انسان می یابد که عشق برایش هیچ معنایی ندارد. بعدها لوسی عشق واقعی را در کوستکا می یابد ولی این علاقه هم ناکام می ماند. کوستکا در توصیف این علاقه می گوید: از بهار عظیم و زنانه ای دست کشیدم.

خانم معروف پور دیگر منتقد این برنامه زمان وقوع داستان را فوریه 1948 دانست که در آن کودتایی در کشور چک روی می دهد. حکومت کودتا بر عقل و احساس و همه چیز آدمیان تسلط می یابد و فردیت را از آنان می گیرد. خواندن نامه های خصوصی و ازدواج اجباری هلنا و پاول از نمونه این تمرکز گرایی است. شوخی پانزده سال زندگی لودویک را به تصویر می کشد. لودویک محصول یک نظام کمونیستی است که به همه مشکوک است و در همه وقایع زندگی اش ناکام می ماند. فضای حاکم بر جامعه کمونیستی اثر ، بسیار با جو کتاب 1984 جورج اورول شباهت دارد.

خانم معروف پور ضمن اشاره به جو حاکم بر یک جامعه کمونیستی استفاده ابزاری لودویک از زنان را زاده دیدگاه کمونیستی دانست که علیرغم دادن آزادی هایی بزرگ به زنان ، از آنان به عنوان یک نیروی کار ارزان و بی ادعا بهره می گرفت. لودویک نیز از مارکتا خوشش می آید چون تنها زن حاضر در چشم انداز اوست؛ به هلنا نزدیک می شود تا از پاول انتقام بگیرد. او به لوسی نیز عشق راستینی ندارد و تنها در خلا عاطفی که برایش پیش آمده به سمت او متمایل می شود. ایشان دست بلند کردن همه بر علیه لودویک در تالار دانشکده را از روی ترس یا ناچاری حاضران دانست. کوندرا اشاره ای به تنهایی هلنا می کند و می نویسد: در خانه دلبستگی نداشتم پس آن را در جایی دیگر جستجو کردم. هلنا برای جبران این کمبود به حزب می رود و سگ شکاری حزب لقب می گیرد.

کوندرا علاقه خود به موسیقی رادر یاروسلو نشان می دهد به صورت بسیار جزئی به نت ها و موسیقی می پردازد. به نظر خانم معروف پور اکثر پاراگراف های طلایی کتاب در فصل یاروسلاو حضور دارند. ساخت آهنگ های فرمایشی، لوس شدن آیین سوار شاهان و نماش شکاف بین نسلها و مردمی بودن موسیقی سنتی از مهمترین نکاتی است که کوندرا در این فصل به آن می پردازد.

آخرین منتقد این جلسه خانم صالحی رمان شوخی را کتابی خودانتقادگر توصیف کرد و مثله شدن انسان و معنا را در اندیشه های ایدئولوژیک مورد بررسی قرار داد و افزود: مارکس کشمکش طبقت را ماه ناآرامی تاریخ می دانست که بعدها این اندیشه توسط لنین به مالکیت خصوصی  فرموله شد. تروتسکی و استالین از یاران لنین بودند؛ تروتسکی به صدور انقلاب و استالین به تثبیت کمونیست در کشورهای اسلاو نژاد اعتقاد داشت. بعد از لنین استالین با حذف تروتسکی بر مسند قدرت نشست.

کوندرا با ذکر جزئیاتی چون آمدن آب سرد از شیر آب گرم، مخفی کردن اسلحه در کشو میز، نمایش ظرفهای زشت و مهمانخانه بی در و پیکر را نشان از خالی از طروات بودن جو حاکم بر داستان دانست و گفت: انگار در حال تماشای یک فیلم سیاه و سفید هستیم تا اینکه شخصیتی به نام لوسی وارد داستان می شود و انگار نقطه عطفی در حیات لودویک روی می دهد. خانواده نیز در یک جامعه کمونیست مفهومی دیگرگونه می یابد و والدین مانند سواحلی ترسیم می شوند که باید آنها را ترک کرد. این در حالی است که خانواده و علی االخصوص والدین در همه فرهنگ ها تکریم می شوند. ما در تبعیدگاه استراوا با افرادی رو به رو هستیم که به خاطر مسائل بی ارزش تبعید شده اند. مثل سنک نقاش که فقط به خاطر پیروی از سبک کوبیسم زندانی شده است. در واقع شرط حیات در این کشور فقط کمونیست بودن است. در این ایدئولوژی انسانها حذف می شوند اما دستاوردها باقی می مانند.

خانم صالحی تناقضات وحشتناک درونی افراد را نیز مورد بررسی قرار داد و تاکید کرد: ما لودویک را می بینیم در حالیکه خودش هم به شوخی بودن جمله روی کارت پستال شک کرده است و مطمئن نیست آن را به مزاح گفته یا خیر. مرگ هنر از دیگر مولفه های جامعه  توتالیته به شمار می رود. جایی که رسالت هنر را در صداقت آن باید یافت، می بینیم که یاروسلاو با دستکاری شعر فولکور و عوض کردن آن سعی دارد این ادب عامیانه را به خدمت اهداف کمونیسم در آورد.

مثله شدن انسانها از نظر روانی ویژگی دیگر حکومت کمونیستی است. جهان بینی لودویک بعد از آن شوخی به کلی عوض می شود. او به همه بی اعتماد می شود و در شروع هر رابطه ای خود را در تالار دانشکده می یابد و منتظر است طرف مقابل او را نابود کند.  یا در مورد زنان می گوید : زن هر چه نامعین تر بهتر.  در جایی نیز الکسی را می بینیم که پدرش به آرمان کمونیسم شک کرده است . او به خاطر اینکه خون چنین پدری در بدنش جاری است خود را شایسته تنبیه می داند.

لودویک در حیات حزبی خود وقتی از سرجوخه اسلوکی دوست داشتنی می پرسد چرا اینگونه دقیق نشانه گیری می کند با پاسخی شگفت روبه رو می شود: من نهایت عشق به کمونیسم را در نظر می گیرم و تصور می کنم دارم شما خائنین به کمونیسم را می کشم. بعد از این واقعه می بینیم که کمونیسم از سوی لودویک دیگر ستایش نمی شود.

ایشان کتاب را هزاتوی شوخی دانست و افزود: اعتقادات کورکننده زمانک، اتهام لودویک، تصور باکرگی لوسی، معارفه لوسی و ت لودویک، اعتقاد الکسی به کمونیست، عشق عجیب لودویک به لوسی، زندگی کوستکا(که بین دو ایدئولوژی کمونیست و مسیحی گیر کرده است)، عشق کوستکا به لوسی، حمایت حزب کمونیست از کوستکا، عشق لودویک به هلنا، ازدواج هلنا و زمانک، پانزده سال آرزوی انتقام لودویک همه اینها شوخی هایی به نظر می رسند که گاهی تکان دهنده اند. در فصل آخر با چهار شخصیت در آستانه مرگ روبه رو هستیم که سرخودگان واقعی انقلاب کمونیستی اند و مفاهیمی چون ازدواج، خانواده، عاطفه و عشق برای آنها معنایی وارونه پیدا کرده است.

این جلسه نقد با معرفی کتاب جلسه آینده (جنگ چهره زنانه ندارد اثر الکسیویچ )و عکس یادگاری جمعی از حاضران به پایان رسید.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo